سیب اتفاقی است که می افتد

از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم

زلف بر باد بده!
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٧  کلمات کلیدی:

اگه ۶ ماه دیگه نمی نوشتم می شد ١ سال که توی این دفتر خاطرات همگانی چیزی ننوشته ام

امشب یه نگاهی بهش انداختم و دلم تنگ شد برای شبهایی که قبل از خواب به پست جدید وبلاگم فکر می کردم.روزهایی که دغدغه ای بود و هدفی برای رسیدن.به جز دلتنگی چی می شه نوشت؟

زلفی که داده ام بر باد و کنده است بنیادها

حالا بیا و ببین که در حال ریزش است.


نازکی طبع لطیف
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۸  کلمات کلیدی:

چه بگویم که تورا نازکی طبع لطیف

تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد

انگار این روزا دیگه حتی دعا هم نمی شه کرد! سر خدا اینقدر شلوغه که بعضی هارو یادش می ره و صدای اونایی رو می شنوه که عربده می زنن و صداش می کنن نه آدمهایی که تو خلوت خودشون آهسته اسمش رو نجوا می کنن.

از بدی های شلوغ بودن سر خدا هم همینه


 
ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳۱  کلمات کلیدی:

گاهی وقتا می شه که بعضی از آدمها آنقدر با بودن یا نبودنشون

تو زندگیت تاثیر می ذارن که خودتم باور نمی کنی


بی عنوان
ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۸  کلمات کلیدی:

این روزها هرچه بی عنوان تر مطلب بنویسیم انگار بهتر است

دیگر هیچ عنوانی برای مطالبی که در دل داریم برازنده نیست و هر آنچه که بر لب میاید می سوزاند زبان را

سر سبزی داشتیم که سرخی زمانه به بادش داد چه می توان گفت که سرخی فراگیر است؟


بوی خوش نمی شنوم از این اوضاع
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٥  کلمات کلیدی:

این روزا بر سر همه چیز باید دعوا کنی تا یکی بفهمه چی می گی تازه اونم اگه خوش شانس باشی و گیر آدمای آدم نما نیفتی

توی این روزایی که فقط یک صدا هست و اونم صدایی نیست که تو بش علاقه داشته باشی کر بودن بهترین نعمته

خسته ام از این همه کلنجار رفتن با کسانی که نمی فهمن!!!


عیدانه
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٦  کلمات کلیدی:

اینقدر تو این روزا به بهانه های مختلف سال ٨٨ رو مرور کردم

دیگه از مرور ٨٨ بدم میاد نه اینکه خیلی هم سال خوبی بود

حالا هی باید مرورش کرد.

مرور سینما،مرور تاتر،مرور تلویزیون واااااااااااااااااااای مردم از این همه مرور

فقط می خوام بگم که سال ٨٨ به جز ورود همسرم به زندگی ام

هیچ اتفاق خوشایند دیگه ای نداشت و اگه نخوام سیاسی بنویسم

و بی خیال اتفاقات بد سیاسی امسال بشم، به جرات می تونم بگم

بدترین اتفاق امسال فوت بابا رضا بود.

دیشب حسین دلش گرفت و گریه کرد دلش برای بابا تنگ شده بود.مثل من

می خوام بگم که امسال سال خوبی نبود اما بوی خوبی از سال ٨٩ به

 مشام می رسه

عید همه مبارک لبخندهورا


عضو جدید منزل ما!!!
ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۳  کلمات کلیدی:

دیشب یه عضو جدید به خونه ما اضافه شد

باباش دیروز اونو آورد و اسمش رو هم برخلاف نظر من که دوست داشتم هوشنگ باشه

گذاشت«بهمن»

آرومه و یه گوشه نشسته و ما خیلی دوستش داریم.

قراره پسر ما تمام لحظات عید رو برای ما ثبت کنه و این یعنی نوید روزای خوبلبخند


سال نو
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱۱  کلمات کلیدی:

این روزها بوی نو شدن می ده بوی تازگی حتی از بین این همه دود و آلودگی هم

می شه بوی بهار رو حس کرد بهاری که امسال با سالهای دیگه خیلی فرق داره

امسال سال نو رو با حسین و بدون بابا رضا شروع می کنم

یعنی تو اون دنیا هم سال نو رو جشن می گیرن؟

یعنی خدا به اهالی اون دنیا عیدی هم میده؟


← صفحه بعد